|
حرفای شب های تنهایی من
|
رو درو ديوار خونه گرد تنهايي مونده باشه
تو هموني كه ميگفتي تو دنيا هيچكي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه ميگفتي قلبم ماله تو باشه واسه هميشه
باورم نميشه كه چشمات بره ماله ديگرون شه
با غريبه آشنا باشه با غريبه مهربون شه
با اومید این که با تو باشم![]()
آن روزها رفتند ![]()
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم سرشار
آن آسمان هاي پر از پولک آن شاخساران پر از گيلاس
آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر
آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
ان روزها رفتند
آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من
آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد
چشمم به روي هرچه مي لغزيد چشمم به روي هرچه مي لغزيد
گويي ميان مردمکهايم خرگوش نا آرام شادي بود
هر صبحدم با آفتاب پير به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفتشبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت...
فروغ فرخزاد![]()
وقت دل بریدن و لحظه ی گذشته
کمکم کن اسمون ، میخوام از اینجا برم
هم از این شهرشلوغ ، هم از این دنیا برم
برم اونجایی که باز ، روزاشون افتابیه
شباشون خوب و قشنگ ،اسمون مهتابیه
رفتن من رسیدن به نوره
رد شدن از این شب سوت و کوره
رفتن من تولد دوباره
پر شدن از حقیقت عبوره !
مهم نیست چند بهار در کنار هم زندگی کنیم . باور کنید
مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است و در
پایان زندگی خیلی از ما خواهیم گفت : کاش فقط چند
لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه
ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم :
ای کاش
با خاطره ها زندگی نمیکردیم
زندگی مثل یه دیکته است.
هی غلط مینویسیم و هی پاک می کنیم
دوباره غلط می نویسیم باز پاک می کنیم
غافل از اینکه یه روز داد می زنن برگه ها بالا....
کاش تقلب می کردم اما پاک و راست نوشتم هر چه در دل داشتم ...
خدای مرا می فهمد...
انتظار و گریه
گری
خوب نیست
مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند
روزی که گفتی منتظر با ش و رفتی تنها شدم و گریستم 
اما هم اکنون تنها نیستم
انتظار با من است ولی هر دو با هم می گرییم 
از کسی پرسیدم : همین که من عشقم واقعی باشه کافیه ؟
بهم گفت : دوست داری عاشق کسی بشی که عاشقت نیست ؟ گفتم : نه .
گفت : دوست داری کسی رو تو قلبت جا بدی که تو واسش مهم نیستی ؟ گفتم : نه .
گفت : دوست داری واسه کسی بمیری که جون تو واسش مهم نیست ؟ گفتم : نه .
گفت : حاضری غرورتو به خاطر کسی بشکنی که ... توی اغوش کسی باشه که .... از لب کسی بوسه بگیری که .... عشقتو باور نداره ؟ گفتم : نه .
گفت : پس عشق تو هر چقدر هم واقعی باشه چون یک طرفه هست بازم کافی نیست .
بعد از آن مدت دل به طبیعت دادم تا که شاید روزی آن شود که باید می شد





ابر بارنده به دريا مي گفت
من نبارم تو کجا دريايي
در دلش خنده کنان دريا گفت
ابر بارنده تو خود از مائي







سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن :
رفتم ... رفتي ... رفت...
ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود.
استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده .
و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت.
رفت و دلم شکست...
غم رو دلم نشست...
رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد .
رفت...رفت...رفت 
و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...
کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم? ![]()

کاشکي ستاره هاي اميد خاموش نميشدند.
کاشکي دلهاي شادمون هيچوقت نميگرفتند.
کاشکي وحشت مردن را باور ميکرديم.
کاشکي فقط و فقط يک بار عاشق ميشديم.
کاشکي براي هميشه در کنار همديگر بوديم









شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!
يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.
دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!
سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.
چهارشنبه: اسير هجرانش شدم.
پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم
جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

چرا غم زده بنشينيم در انتظار بهار که نامي بيش نيست؟!
بگذار برف ببارد و باران هاي ناگاه.
ما را قلبي بهاري بس است در اين سرماي جانکاه!!!

گفتی از عشق بنویس......مینویسم از عشق
....می خواهم از تو بنویسم.....تویی که عزیز دلمی
...خون تو رگهای منه.....می خواهم از تو بنویسم
.....از دوستی و صداقتت..از شیطونیهایت..از خندهایت
..از خودت ..از وجودت...از زیباییهای کلامت
..............گفتی از عشق بنویس..باز نوشتم...گفتی از غم ننویس...حرفی ندارم
...آنقدر دوستت دارم...آنقدر عاشقتم...که زندگی بی تو محاله عزیزم
......یه قول بده پیش دلم یه وقت نری...تنها بشم ...اسیر روزگار بشم
.......بشم یه مریم تنها...تو اوج انتظار تو یه وقتایی گم و گور بشم
............دلم می خواد تا می تونم کنار تو......به آرامش دل برسم
...............اما می دونی عشق من....میخوام تا زنده ام...دوستت بدارم نازنین
...چون تو مقدسی برام.......چون که عزیز دلمی

گربه من
پنجههایش را نشانت داد
چنگالهای ظریف و ناتوانش را
به صورتت حمله برد
دندانهای تیز و قویات را
بر هم گذاشتی
سر و صورتت را زخمی کرد
گربه غمگین بود
وحشتزده و مشکوک
گربه نمیفهمید
پلنگها تنها
با پلنگها جفت میشوند
گربه تنها بود![]()

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کر دند همه خود درد من بودند گمان کردند که همدردند
بوی بهار
از خاطر نمیروم
میمانم
بر تنهای تک تک شما
حسادتی را بیدار نمیکنم
سبک و ملایم و بیبند و بارم
مردها به شما دل میبازند
آرام میگیرند در کنارتان
هرجا بروید
آدمیان خیره سرمیچرخانند
و چه ساده
بو میبرند که
پای عشقی در میان است
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم 
عهد نگار...
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عاقبت در قدم باد بهار اخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل
همه در سایه ی گیسوی نگار آخرشد
باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
قصه ی غصه که در دولت یارآخرشد
ما که تنها سوزیم..
شمع ها می سوزند تا شب تارکه را افروزند
ما که تنها سوزیم تا شب دیگران افروزیم
اشتیاق دیدنت... 
از در در آمدی و من از خود به در شدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
گفتم ببینمش مگر درد اشتیاق ساکن شود
بدیدم و مشتاق تر شدم
عشق بی یار مهیا نشود یار کجاست
دوست دارم یارم بشی
همدم و مونسم بشی

چه سخن ها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو می رفتم و تنها تنها
و صبوری مرا کوه تحسین می کرد
دکتر مصدق
بعضي وقتهاكتابي باز مي كنم شعركي مي خوانم واسه دلتنگي ام
بعضي وقتها بغض مي كردم و خيره مي شدم به جايي مطلق
بين زمين و آسمون
دلتنگي آروم آروم از گونه هايم سر خورد
دلم برات تنگ شده
يه دنيا دوست دارم
مي خواهي از اين كلبه ي تارم بروي
اينگونه غريب از كنارم بروي
يك لقمه ناني هست با هم بخوريم
امشب به خدا نمي گذارم بروي
Ever hour ever minut
i Will touch you U feel it always looking for same one like you
all my life
آسمان ابريست
باران مي بارد
باران مي بارد برروي شبنم هاي يخ زده
بردل هاي يخ زده
باران مي بارد
بر قلب هاي خالي از عاطفه
بر گونه هاي خالي ازبارانباران مي بارد بر گونه هايم
بر گونه هايي كه خاطر باران را فراموش كرده اند
بدون آنكه بخواهند فراموش كنند
دلم ابريست اما در دلم باران نمي بارد
ستاره ها امشب چيده نشده اندماه نمي تابد
آسمان ابريست باران مي بارد
((نوشته درساعات دلتنگي در حياط خانه ))
آسمان خواهد فهمید که شب مال من و توست
زندگی هنوز زیباست عشق هنوز پا بر جاست اما ما عشق رو نمی شناسیم
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
وقتي گلدون
خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم
گفت:حیف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتي دل من شکست
کسي به فکرش نبود - هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده
که نشکنه ولي من حد اقل مي تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه هاي تيزش
دست اوني که شکسته رو نبره
~~> تو رو هیچ وقت از یاد نخواهم برد
The night Is your- The night is mine
I beg you- baby -take your Time---Its like paradise ---see your magic eyes
Feel The need in me--Heaven in your eyes--Takes me to The sky
Im in love with YOu

آهنگ مورد علاقه من plz download![]()
![]()
OMidvaram Nazar Yadeton Nareh
![]()
يادته تو اون روزای کودکی
نامه می داديم به هم يواشکی
تو ميگفتی مث باغ غزلی
من ميگفتم مث باغ ميخکی....
هيچ کسی نمی تونست جدا کنه
ما رو از هم ؛ حالا با هر کلکی.....
آره بچه بوديم و مست خيال ...
اما عشقمون نبود دروغکی
حالا اما ديگه ما بزرگ شديم
می دونم بی دل شديم راس راسکی...
تو ميگی خشکيده باغ غزلت ...
ولی تو هنوز يه باغ ميخکی......................![]()
![]()
Are MAN Khili vaghTE TamOM shod ZendeGIm Ama Dostesh Daram ![]()
تو فكرشم افسوس كه منو از ياد برده
Please .Nazar BEde
![]()
تمام زندگي را گريه کردم
نبودي در فراق شانه هايت
به هر خاکي رسيدم تکيه کردم

در اين تنهاترين شبها نميدانم چه ميجويم
به راه عشق هم من گر نهم پايم به صد اميد چنان در خستگي محوم، نميدانم چه ميپويم چنان از عطر آن رؤياي تو مدهوش و مسرورم
كه در اين گلستان حتي نميدانم چه ميبويم
در اين حالت كه در رؤياي او مغروق و سرمستم
ميپنداري كه من خود هم نميدانم چه بي اويم
من اين درمان دردم را براي خويش ميخواهم
مگو در شعر سردرگم نميدانم چه ميجويم
پريشانم چنانكه در ميان اين همه نكته
قلم بگرفته در دستم نميدانم چه ميگويم

![]()
عشق يعني سستي و ديوانگي من که دیونم ![]()
عشق يعني با جهان بيگانگي ...![]()
![]()
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
من الان ۳ شبه نخوابیدم![]()
عشق يعني سجده ها با چشم تر ...![]()
عشق يعني سوختن با ساختن
نسوختم ..هر چه دارم مال او لیک جرعه ی جانم فدای او
عشق يعني زندگي را را باختن ما همیشه باهم زنذگی رو می سازیم نه می باخیم
عشق يعني انتظار و انتظار
می کشم..![]()
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
می بینم...![]()
عشق يعني قطعه شعري ناتمام
...
عشق يعني بهترين حسن ختام
....![]()
![]()
![]()
|
انکه شوق زندگی درمن برانگیخت تویی
| |
برای دیدنت روزا رو می گذرونم![]()